69-بدفرهنگی

اصولاً چیزی تحت عنوان "بی فرهنگی" وجود ندارد. یعنی هیچ جامعه ای وجود ندارد که فاقد فرهنگ باشد. بر اساس یکی از تعاریف، "فرهنگ شامل تمامی عادات یک جامعه است". لذا یکی از نکات مورد تأکید در فرهنگ، عناصر فرهنگ است که به صورت عادات اجتماعی یا به صورت روش زندگی یک جامعه ظهور می یابند. هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را دارد. در مفهوم فرهنگ، خودآگاهی ملتی تبلور می کند که همواره می بایست از خود بپرسد "خصوصیات و ویژگی ما در چیست؟" خصوصیات و ویژگیهایی که موقعیت یک ملت را در مقایسه با سایر ملتها تعیین میکند.  فرهنگ در جامعه به وقوع می پیوندد، از این رو قابل اشاعه، انتقال و واگذاری و در خور تغییر و تکثیر است. یکی از نکات مهم در مقوله فرهنگ در همین نکته تبلور می یابد: تغییر و اصلاح فرهنگ. یعنی یک ملت همواره باید به دنبال اصلاح نکات منفی فرهنگ خود باشد و از طرف دیگر متولیان فرهنگی جامعه نیز باید در این فرآیند نقش مهم خود را ایفا کنند.

----------------------------------------------------------------------

به همراه خانواده چند روزی را به گشت و گذار در شهرهای شمالی کشور پرداختیم. در این چند روزی که به دور از هیاهوی تهران در حال لذت بردن از طبیعت زیبای کشورمان بودم، چند نکته شدیداً به چشم می آمد. اولین نکته که برای من بسیار عجیب و غیرقابل درک بود (در واقع بسیار احمقانه!) سیگار کشیدن در جنگل بود. در هوای مطبوع جنگل و با نسیم ملایمی که می وزد چطور می توان ریه های خود را پر از دود کرد؟! البته نکته بدتر این است که بقیه افراد هم بنا بر اصل توفیق اجباری مجبور تحمل کردن بوی مشئز کننده و دود نفرت انگیز سیگار هستند.

دومین نکته گوش دادن موسیقی در دل جنگل توسط برخی افراد بود. نمی توانم تصور کنم در ذهن چنین افرادی چه می گذرد. صدای باد در بین برگهای درختان، صدای جیرجیرکها، صدای آواز پرندگان، صدای شرشر آب، همه و همه را رها کنی و به موسیقی گوش دهی! (ای کاش که حداقل یک موسیقی ارزشمند بود!)

سومین و بدترین نکته آلودگی و کثیفی شدید راه ها و جنگل ها و رودحانه ها بود. به جرآت می توانم بگویم که در تمامی مسیر رفت و برگشت هیچ جایی از کنار جاده نبود که در آن زباله ریخته نشده باشد. از همه بدتر در جنگل بود. در بسیاری جاها آنقدر زباله روی هم انباشته شده بود که انسان را مشمئز می کرد. دریغ از چند متر مربع جنگل تمیز که بتوان ساعتی در آن استراحت کره و سفره غذا در آن پهن کرد. این وضعیت اسفناک در تمام جنگل ها و رودخانه ها و کنار سواحل به چشم می خورد. در تمامی جاهایی که به هر نحوی گذر مردم به آنجا افتاده، آلودگی ایجاد شده. فراوان و فراوان بطریهای آب معدنی و نوشابه، پاکت چیپس و پفک و .... جداً از خودمان تعجب میکنم که مگر غیر از این است که این جنگل ها و رودخانه و دریا برای استفاده و لذت بردن خود ماست، پس چرا به بدترین نحو ممکن با آنها برخورد میکنیم و در نهایت بدفرهنگی جنگل را به زباله دان خود تبدیل می کنیم. آیا واقعاً نمی شود که بعد از استفاده از طبیعت و به هنگام ترک آن زباله تولیدی خود را همراه خود ببریم و در اولین سطل زباله رها کنیم؟ حالا بماند که همین سطل زباله ها هم خودشان به دلیل بی کفایتی شهرداریها یا دهیاریها به کومه زباله تبدیل شده بود. اصلاح فرهنگ یا ایجاد فرهنگ جدید مقوله ای زمان و هزینه بر است اما نشدنی نیست. نمونه بارز آن در کشور خودمان بستن کمربند ایمنی است که بعد از سالها فرهنگ سازی و البته تأمین زیرساختهای قانونی مورد نیاز (جرایم رانندگی) نهادینه شد. شاید متولیان فرهنگ، فرهنگ را مقوله ای بسیار پیچیده و غامض فرض کرده و خود را ناتوان از پیشرفت در این زمینه می یابند اما به هر روی فرهنگ مردم یک کشور از زیربخش های کوچک و البته مهمی تشکیل شده که یک نمونه بارز آن همین فرهنگ پاکیزگی و تمیز نگاه داشتن محیط و فضای سبز است.

رعایت نکردن حقوق دیگران با کشیدن سیگار یکی دیگر از تکه های پازل فرهنگ است. می توان با آموزش دادن مردم برای اصلاح فرهنگ خود و از طرف دیگر به کمک ایجاد زیرساختهای (اجرایی و قانونی) لازم، فرهنگ جدیدی در بین مردم نهادینه کرد.

---------------------------------------------------------

راستی! از میان جاهای مختلفی که بازدید کردیم دو جا به شدت مرا مجذوب کرد. یکی قلعه رودخان در حوالی فومن و یکی روستای جواهرده. اگر این دو جای زیبا را ندیده اید، حتماً بازدیدشان را در برنامه تان بگذارید.

/ 6 نظر / 12 بازدید
محمد

ميثم جان آيا تابه حال در سيماي فخيمه ديده‌اي كه از خلايق بخواهند محيط زيست را آلوده نكنند. در مدارس چطور؟ در سازمانها چطور؟ آيا ديده‌اي جايي بگويند كه آقا روي آثار باستاني يادگاري منويس؟ بعد مقايسه كنيد كه به جاي اينها چه گفته مي‌شود و چه ترويج مي‌شود. همين است گندم از گندم برويد، جو ز جو

آیینه

در مورد سیگار نمی تونم قضاوت کنم..چون می گن یه قسمتی از مغز با کشیدن سیگار هورمونی ترشح می کنه که باعث ایجاد لذت می شه...خب کسی که طالب لذت ترشح آن هورمون است چه جنگل چه خانه چه کارخانه[لبخند] درباره موسیقی هم با خیلی ها بحث کردم ولی بی نتیجه..موسیقی براشون مثل سالاد و ماسته که فرق نداره غذا گوجه پلو باشه یا چلوکباب برگ...باید همراه غذا باشه. در موردآلودگی و زباله و ...من قبلا روی آشغال یک دم ناقابل سیب هم حساس بودم ولی وقتی می بینم اولاسطل زباله راحت پیدا نمی شه و ثانیا اگه پیدا بشه تا سه برابر حجمش دور و برش پر آشغاله..حساسیتم خیلی کم شده البته آشغال نمی ریزم ولی خرده ای هم بر انان که می ریزند نمی گیرم.

امیرعلی

سلام علیکم! اولا خیلی سیاه نمایی می کنی ها! ثانیا ببین برادر! باور کن مشکل اصلا آشغال ریختن و موسیقی گوش دادن و اینها نیست. در شرایط فعلی هر ایرانی خودش رو "مرکز دنیا" می دونه و برایش فقط و فقط "خودش" اصالت داره و بین همه فعالیت ها فقط "لذت" خودشه که مهمه این چیزها طبیعیه! مردم رو خیلی مقصر نمی دونم. "الناس علی دین ملوکهم". در کدنیای امروز البته "ملوک" فقط حمرانان سیاسی نیستند، سیاست گذاران فرهنگی ، اقتصادی، نظام بین الممل، رسانه های داخلی و خارجی و ... همه و همه ملوک محسوب می شوند! خلاصه اش این که اینقدر به مردم گیر نده!

علی

آقا من یک ماه ایران بودم زود دو سه تا مطلب نوشتی که طلبکار باشی از ما! اون میل به دود خیلی عجیب نیست. چون در جاهای خوبی مثل کوه و جنگل، احساس کمبود بیشتری برای یک ریه آلوده پیش میاد. ولی با نظرت درباره موسیقی موافقم و شدید هم موافقم. به نظر من در کری یک نفر همین دلیل بس که نتونه صدای طبیعت (اعم از سکوتش، آبش، چهچه ش ، برگش، درختش، حشراتش ...) رو بشنوه.

آیینه

[زودباش]