77-قطعه خداحافظیه!

ای مختصر حقوق که از آتش فراق

"جانم بسوختی و به دل دوست دارمت"

رفتی، اگرچه گفتمت از پیش من مرو

"باور مکن که دست ز دامن بدارمت"

رفتی به جیب غیر و شدی غایب از نظر

"ای غایب از نظر به خدا می سپارمت"!

 

ابوالفضل زروئی نصرآباد

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸

76- نفحات نفت

"به هر رو فرض محال که محال نیست. فرض محال (!) کنیم به دلیل ضعف کیفیت تولید، کسی محصول ایرانخودرو را مثل پژوی 504 دهه 70 فرانسه نخرد. حالا منتظریم تا مثل همان دوره فرانسه، ایرانخودرو برود در امیر کبیر و شریف و صنعتی اصفهان و ... پروژه پخش کند و ... اما در عمل چه اتفاقی می افتد؟

هیچ! مدیر ایرانخودرو می رود خدمت مقام اجرایی بالادست. توضیح می دهد که ایرانخودرو سه برابر کارخانه جات هم ارز کارگر استخدام کرده است- تا ضریب اشتغال کشور را بالا ببرد- و اصلا شهرکی درست شده است به نام پیکان شهر برای اسکان همین نیروها. این کارگران به دلیل مطالبات معوقه، همین روزهاست که بریزند و جاده تهران- کرج را رسماً ببندند و این یعنی بحران شهری و بحران شهری هم یعنی مطبوعات و مطبوعات هم یعنی تضعیف نظام و ... خلاصه کلام، مقام اجرایی بالادست هم که حوصله این همه براندازی را ندارد کمی شیر نفت ورودی به ایرانخودرو را باز می کند و جلوی این همه بحران را به سرانگشت تدبیر می گیرد!"

 ------------------------------

"خانواده ای هست مفلوک. کار پدر بدانجا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند...

به پدر چه خواهید گفت؟ بیکار؟ مفلس؟ معتاد؟ هر چه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...

مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فرخته اند! در چنین خانواده ای تنها مایه نجات، همت فرزندان است... از پدر کاری بر نمی آید..."

-----------------------------------------------------------------------------------

اینهایی که خواندید بخش هایی از کتاب بسیار خواندنی "نفحات نفت" نوشته رضا امیرخانی است. مدیریت نفتی جان مایه اصلی این کتاب است. نفتی که در تمام شوون زندگی و کار و سیاست و تفریح و ... ما رسوخ کرده. اثر نفت و مدیریت نفتی بر قانون، کارآفرینی، مناطق آزاد تجاری، ورزش، صنعت، سیاست و ... از جمله مباحث مطرح شده در این کتاب است.

در خواندن این کتاب تعلل نکنید!

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

75- اقتصاد، کسب حلال و ظلم!

از زمانی که یادم می آید همیشه در مبحث علم اقتصاد، استادانمان به ما گفته اند که قیمت یک کالا بر مبنای عرضه و تقاضای آن کالا تعیین می شود. این امر حتی در اقتصاد آشفته ما هم که از هیچیک از اصول اقتصادی شناخته شده پیروی نمی کند در اغلب اوقات رعایت می شود! برای نمونه قیمت خودرو در بازار بر همین اساس معین می شود. مثلا در حال حاضر سایپا پراید 132 را به قیمت هشت و نیم میلیون تومان می فروشد اما چون در بازار برای این مدل تقاضا پایین است، قیمت خرید و فروش آن در بازار حدود هشت میلیون تا هشت میلیون و صد هزار تومان است! خوب منطق اینست که سایپا قیمت خود را تا حدی متعادل تر کند اما در واقع اتفاق دیگری می افتد. در حالت عادی اگر کسی بخواهد پراید 132 بخرد سراغ خرید مستقیم از سایپا نمی رود چون می تواند با پرداخت حدود 400 هزار تومان کمتر از قیمت کارخانه، همان ماشین را از کس دیگری بخرد! خوب پس سایپا چطور مدل 132 را به فروش می رساند؟ خیلی ساده است، کسانیکه بخواهند از طریق وام بانکی اقدام به خرید خودرو کنند برای خرید از سایپا فقط دو حق انتخاب دارند (در حال حاضر 132 و 111) که هر دو در بازار با حدود چهارصد هزار تومان زیر قیمت کارخانه خرید و فروش می شوند! به این ترتیب خودروساز عزیز به راحتی و بدون جنگ و خونریزی بقای خود را از جیب مردم تضمین می کند! چه کسبی حلال تر از این!؟!

ظلم که فقط سیلی زدن در صورت دیگران نیست، چه ظلمی بزرگتر از این سیاست فروش خودرو؟

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
تگ ها :

74- مستند "بهترین کارخانه ها"

شبکه نشنال جئوگرافیک (National Geographic Channel) مجموعه مستندی تحت عنوان "Ultimate Factories" در حال پخش دارد که واقعاً دیدنی و جذاب است و ارزش وقت گذاشتن و تماشا کردن دارد. از جمله قسمتهای پخش شده میتوان به BMW Z4، Audi R8، Caterpillar 797B، Ferrari و ... اشاره کرد. در این مجموعه که تا کنون حدود 15 قسمت از آن پخش شده، در هر قسمت یکی از خطوط تولید و مونتاژ موجود در یکی از کارخانه‏های معروف مورد بررسی قرار گرفته است. آشنایی با فرآیندها و روشهای تولید اگرچه به طور معمول برای همه جذاب و جالب است اما به خصوص برای آنهایی که در رشته های فنی درس خوانده اند جذابیت دوچندان دارد. فارغ از نکات ریز و درشت موجود در خصوص آخرین روشهای تولید و ساخت و مونتاژ، جانمایی کارخانه، روشهای انبارداری و توزیع، تست و آزمایش و ... مصاحبه های کوتاهی که با برخی کارکنان خط تولید انجام گرفته حاوی نکات ارزشمندی در خصوص نحوه نگرش افراد نسبت به کار خود، آگاهی از ارزش کار و اعتقاد و پایبندی مطلق به برند تولیدی است که بعضاً انسان را تحت تأثیر قرار می دهد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

-  دیدن این مستند را به دوستان توصیه میکنم.

-  در صورت علاقمندی به دیدن مجموعه های پخش شده، با یک جستجوی ساده در گوگل می توانید لینکهای مستقیم دانلود را در حجمهای نسبتاً کم از سایتهای فارسی پیدا کنید.

-  لغت Ultimate در زبان انگلیسی معانی مختلفی دارد که در اینجا معنی زیر برای آن متصور بوده و بر همین اساس شاید بهترین ترجمه برای آن عبارت "بهترین" باشد.

Ultimate (adj.): better, bigger, worse etc than all other things or people of the same kind

Ultimate (n.): the best or most modern example of something

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
تگ ها :

73- آلودگی، ترافیک و فرهنگ!

آلودگی شدید هوای تهران دستاویز و بهانه خوبی برای محدود کردن حرکت خودروهای شخصی در قالب اجرای طرح زوج و فرد شد که اتفاقاً به شدت و به صورت کاملاً محسوس در خصوص کاهش ترافیک شهر نیز موثر بود (حداقل در مسیرهایی که من مکرر با آنها سر و کار دارم).

این مقوله از دو جهت قابل تأمل است. یکی محدود کردن حقوق مردم توسط حاکمیت و دیگری فرهنگ عمومی ما (مردم). به زعم من، اینکه دولت شما را محدود کند که فقط سه روز در هفته حق استفاده از خودروی شخصیتان را داشته باشید، مخالف حقوق شهروندی است. (مگر اینکه در قالب قانون رسمی و از طریق مجرای زسمی قانونگذاری یعنی مجلس، چنین چیزی اعمال می شد)

اما طرف دوم ماجرا ما (مردم) قرار داریم. آلودگی هوا و به تبع آن طرح اجباری زوج و فرد، فرصت خوبی برای تمرین این موضوع است که استفاده نکردن از خودروی شخصی و در عوض آن استفاده از تاکسی و اتوبوس و مترو و ... آنقدرها هم که به نظر می رسد بد نیست (با تصدیق شلوغی اتوبوس و مترو و سایر مشکلات موجود). وقتی تعداد خودروهای شخصی در سطح شهر کمتر از همیشه باشد، ترافیک کمتر شده و وسائل حمل و نقل عمومی با سرعت و سهولت بیشتری به خدمات رسانی به مردم می پردازند و نهایتاً سود این وضعیت عاید خود ما (مردم) خواهد شد. به شخصه طی دو هفته اخیر (در همان مسیرهای همیشگی ام) هیچ ترافیکی ندیدم و بدون استثنا تقریباً زمان حرکتم در مسیر به نصف تقلیل پیدا کرد. روی صحبتم با دوستانی است که برای راحتی خود ترجیح میدهند به تنهایی سوار بر خودروی شخصی خود شده و زمان زیادی را در ترافیک هدر دهند اما سراغ وسائل حمل و نقل عمومی نروند. (به خصوص این موضوع در مورد شماری از دوستان نزدیکم صادق است) شاید این محدودیتهای اجباری کمک هرچند کوچکی به اصلاح فرهنگ ما نماید.  

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
تگ ها :

72-ادبیات جدید

چند وقتی است که برخی لغات جدید به غلط  وارد ادبیات دولتی شده. اینکه مبنای ورود واژه چه بوده و از کجا ایجاد شده نمی دانم اما جالب است که وقتی یکی از بزرگان این لغت را استفاده کرد، حجت بر باقی تمام شده و دیگران هم از همان لغت نامأنوس و غلط استفاده می کنند. یکی از این کلمات که اخیراً خیلی باب شده لغت مراعا است. اصولاً چنین لغتی در لغتنامه دهخدا وجود ندارد، اما نمایندگان مجلس و دولتمردان به وفور از این لغت در معنای "مسکوت ماندن و معطل ماندن" استفاده می کنند. (اگر یک جستجوی کوچک در گوگل انجام دهید جملاتی که اخیراً با استفاه از این لغت ساخته شده را می بینید) جالبتر این است که برخی همین واژه را نیز تغییر داده و به جای آن از لغت مراعی (باز هم به همان معنی مسکوت گذاشتن) استفاده میکنند! جالب اینجاست که لغت مراعی در لغتنامه دهخدا و معین حال جمع لغت مرعی می باشد که خود به معنای چراگاه و همچنین مراعات کننده و مددکار است!

سخن من به این معنا نیست که نمی شود یک واژه جدید را وارد ادبیات یک کشور نمود، اما قطعاً ورود یک لغت جدید باید بر مبنای اصول و قواعدی باشد که بزرگان زبان و ادب آن کشور بر آن واقفند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

71- محیط زیست

هر وقت که برای منزل از سوپرمارکت یا میوه‏فروشی یا ... خرید میکنم و به خانه می‏آیم و سپس این خریدهای انجام شده در جای خود (در یخچال و کابینت و ...) قرار می‏گیرند، در نهایت کار با حجم انبوهی از کیسه پلاستیکی غیرقابل بازیافت روبرو می‏شوم. همیشه با خودم فکر میکنم که ما ایرانیها چه نقش پررنگی در آلوده کردن محیط زیست داریم در حالیکه اصلاً تمایلی هم برای پایان دادن به این مسأله نداریم. نکته اینجاست که اصولا در مورد این مسأله خاص (کیسه پلاستیکی) راه حل ساده ای وجود دارد و آن استفاده از پاکتهای کاغذی است که اتفاقاً امروزه در بسیاری از کشورها رایج است و آسیبی هم به محیط زیست نمیزند (یا حداقل آسیب خیلی کمتری میزند). کاملا به یاد دارم که زمانیکه 6-7 سال داشتم، پدرم وقتی از سر کار برمی‏گشت دستش چند تا پاکت کاغذی پر از میوه بود. نمیدانم چه شد که ناگهان دوران آن پاکتها سر آمد و به جای آن این پلاستیکهای دشمن محیط زیست بازار را تصاحب کردند.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
تگ ها :

70-اخلاقیات

اینکه یک عده نمی توانند روزه بگیرند یا نمی خواهند، در وهله اول موضوعی شخصی است زیرا اصولا اعتقاد بر این است که راه نشان داده شده و انسان مخیر به گزینش این راه یا رفتن به سایر راه هاست. همچنین از طرف دیگر اینکه انسانها به عقاید همدیگر احترام گذاشته و دیدگاه های دیگران را (حتی اگر مخالف دیدگاه خود باشد) محترم بشمارند نکته قابل تأملی است.

دوستان فراوانی دارم که هیچ اعتقادی به روزه گرفتن ندارند، از طرف دیگر هم دوستان بسیار فراوان‏تری که عمیقاً و قلباً به روزه معتقدند، از دید من هر دو محترمند اگرچه به زعم من گروه اول راه درست را در پیش نگرفته. اما نکته از اینجا به بعد است، اینکه آنهایی که به هر دلیل روزه نیستند به احترام دیگران روزه خواری نکنند، جدا از مسائل شرعی (و حتی با فرض اغماض از مسائل قانونی)، اخلاقاً این حداقل کاری است که می‏شود و باید کرد. اما نمی دانم این روزها چه بر سر ما آمده که هیچکس به جز خودمان برایمان محترم نیست. مترو، کلاس درس، خیابان، محل کار ... همه جا به راحتی و حتی با افتخار در حال خوردنیم! نمی‏دانم در آینده دور یا نزدیک، دیگر باید انتظار چه چیزهایی را از این جامعه داشته باشیم.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
تگ ها :

69-بدفرهنگی

اصولاً چیزی تحت عنوان "بی فرهنگی" وجود ندارد. یعنی هیچ جامعه ای وجود ندارد که فاقد فرهنگ باشد. بر اساس یکی از تعاریف، "فرهنگ شامل تمامی عادات یک جامعه است". لذا یکی از نکات مورد تأکید در فرهنگ، عناصر فرهنگ است که به صورت عادات اجتماعی یا به صورت روش زندگی یک جامعه ظهور می یابند. هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را دارد. در مفهوم فرهنگ، خودآگاهی ملتی تبلور می کند که همواره می بایست از خود بپرسد "خصوصیات و ویژگی ما در چیست؟" خصوصیات و ویژگیهایی که موقعیت یک ملت را در مقایسه با سایر ملتها تعیین میکند.  فرهنگ در جامعه به وقوع می پیوندد، از این رو قابل اشاعه، انتقال و واگذاری و در خور تغییر و تکثیر است. یکی از نکات مهم در مقوله فرهنگ در همین نکته تبلور می یابد: تغییر و اصلاح فرهنگ. یعنی یک ملت همواره باید به دنبال اصلاح نکات منفی فرهنگ خود باشد و از طرف دیگر متولیان فرهنگی جامعه نیز باید در این فرآیند نقش مهم خود را ایفا کنند.

----------------------------------------------------------------------

به همراه خانواده چند روزی را به گشت و گذار در شهرهای شمالی کشور پرداختیم. در این چند روزی که به دور از هیاهوی تهران در حال لذت بردن از طبیعت زیبای کشورمان بودم، چند نکته شدیداً به چشم می آمد. اولین نکته که برای من بسیار عجیب و غیرقابل درک بود (در واقع بسیار احمقانه!) سیگار کشیدن در جنگل بود. در هوای مطبوع جنگل و با نسیم ملایمی که می وزد چطور می توان ریه های خود را پر از دود کرد؟! البته نکته بدتر این است که بقیه افراد هم بنا بر اصل توفیق اجباری مجبور تحمل کردن بوی مشئز کننده و دود نفرت انگیز سیگار هستند.

دومین نکته گوش دادن موسیقی در دل جنگل توسط برخی افراد بود. نمی توانم تصور کنم در ذهن چنین افرادی چه می گذرد. صدای باد در بین برگهای درختان، صدای جیرجیرکها، صدای آواز پرندگان، صدای شرشر آب، همه و همه را رها کنی و به موسیقی گوش دهی! (ای کاش که حداقل یک موسیقی ارزشمند بود!)

سومین و بدترین نکته آلودگی و کثیفی شدید راه ها و جنگل ها و رودحانه ها بود. به جرآت می توانم بگویم که در تمامی مسیر رفت و برگشت هیچ جایی از کنار جاده نبود که در آن زباله ریخته نشده باشد. از همه بدتر در جنگل بود. در بسیاری جاها آنقدر زباله روی هم انباشته شده بود که انسان را مشمئز می کرد. دریغ از چند متر مربع جنگل تمیز که بتوان ساعتی در آن استراحت کره و سفره غذا در آن پهن کرد. این وضعیت اسفناک در تمام جنگل ها و رودخانه ها و کنار سواحل به چشم می خورد. در تمامی جاهایی که به هر نحوی گذر مردم به آنجا افتاده، آلودگی ایجاد شده. فراوان و فراوان بطریهای آب معدنی و نوشابه، پاکت چیپس و پفک و .... جداً از خودمان تعجب میکنم که مگر غیر از این است که این جنگل ها و رودخانه و دریا برای استفاده و لذت بردن خود ماست، پس چرا به بدترین نحو ممکن با آنها برخورد میکنیم و در نهایت بدفرهنگی جنگل را به زباله دان خود تبدیل می کنیم. آیا واقعاً نمی شود که بعد از استفاده از طبیعت و به هنگام ترک آن زباله تولیدی خود را همراه خود ببریم و در اولین سطل زباله رها کنیم؟ حالا بماند که همین سطل زباله ها هم خودشان به دلیل بی کفایتی شهرداریها یا دهیاریها به کومه زباله تبدیل شده بود. اصلاح فرهنگ یا ایجاد فرهنگ جدید مقوله ای زمان و هزینه بر است اما نشدنی نیست. نمونه بارز آن در کشور خودمان بستن کمربند ایمنی است که بعد از سالها فرهنگ سازی و البته تأمین زیرساختهای قانونی مورد نیاز (جرایم رانندگی) نهادینه شد. شاید متولیان فرهنگ، فرهنگ را مقوله ای بسیار پیچیده و غامض فرض کرده و خود را ناتوان از پیشرفت در این زمینه می یابند اما به هر روی فرهنگ مردم یک کشور از زیربخش های کوچک و البته مهمی تشکیل شده که یک نمونه بارز آن همین فرهنگ پاکیزگی و تمیز نگاه داشتن محیط و فضای سبز است.

رعایت نکردن حقوق دیگران با کشیدن سیگار یکی دیگر از تکه های پازل فرهنگ است. می توان با آموزش دادن مردم برای اصلاح فرهنگ خود و از طرف دیگر به کمک ایجاد زیرساختهای (اجرایی و قانونی) لازم، فرهنگ جدیدی در بین مردم نهادینه کرد.

---------------------------------------------------------

راستی! از میان جاهای مختلفی که بازدید کردیم دو جا به شدت مرا مجذوب کرد. یکی قلعه رودخان در حوالی فومن و یکی روستای جواهرده. اگر این دو جای زیبا را ندیده اید، حتماً بازدیدشان را در برنامه تان بگذارید.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤
تگ ها :

68- مدیریت اهداف

یکی از مباحثی که در مدیریت و سازمان مورد اتفاق صاحبنظران است، تلاش یک جهت اعضای سازمان در راستای هدف یا اهداف سازمانی است. به این معنی که هدف یا اهداف برای همه شفاف و واضح بوده و کارکنان همگی معطوف به هدف واحد باشند نه اینکه هرکس به شخصه برای خود هدفگذاری نموده و  راه خود را برود.

اگر یک کشور را به مثابه یک سازمان در نظر بگیریم، موضوع یک جهت بودن تلاش بخشهای مخلف در جهت اهداف کلان، باز هم در آن صدق میکند. مثال بارز این موضوع دولت و شبکه بانکی کشور است.

معوقات بانکی به عنوان یکی از مسائل جاری شبکه بانکی است که مدتی است مورد توجه دولت و بعضاً مجلس قرار گرفته و دولت محترم ظاهراً به شدت به دنبال بازپس گیری پولهای بیت المال (که به شکل وام از چرخه منابع بانکی خارج شده) و بازگردانیدن آنها به چرخه پولی بانکی است. جدا از مسائلی که در زمینه فساد در شبکه بانکی و ارتشا و امثال آن مطرح می شود (که مثلاً چرا به فلان کس، فلان مبلغ کلان وام داده شده)، یکی از نکات بسیار جالب در خصوص معوقات بانکی و وامهای بازپس گرفته نشده که اغلب کمتر به آن توجه می شود این است که بر خلاف تصور عموم (و البته دولت و مجلس) بانکها به شدت علاقمند به وجود معوقات بانکی هستند! به عبارت دیگر بانکها به شدت علاقمندند که همواره تعداد زیادی مشتری بدهکار داشته باشند. نکته در اینجاست که مشتری بدهکار به عنوان یکی از اصلی ترین منابع درآمدی بانک محسوب می شود، چراکه مشتری بدهکاری که نتواند در موعد مقرر اصل و سود وام خود را بازپرداخت نماید، مشمول جرایم بانکی بسیار سنگینی خواهد شد که بعضاً هم اندازه یا بیشتر از سود وامی است که از بانک گرفته. اینگونه می شود که شما به ازای هر روز تأخیر در بازپرداخت اصل و سود وام خود، باید مبلغی بیشتر نیز به عنوان جریمه (که هم به اصل و هم به سود وام تعلق می گیرد) به بانک بپردازید.  نهایـاً شخص وام گیرنده بدهی خود را به بانک پرداخت خواهد کرد اما با سودی بسیار بیشتر، لذا بانکها از این طریق درآمد بسیاری عاید خود میکنند. به قول رئیس یکی از شعب یکی از بانکهای دولتی "مشتری خوب، مشتری بدهکار است!"

این مثال کوجک یک نمونه از "عدم هم جهت بودن تلاش ها و اهداف" در سیستم مدیریتی ماست. گاهی برای اینکه ببینیم چرا یک کار در کشور ما به سرانجام نرسیده و محقق نمی شود لازم است کمی کلان تر نگاه کنیم و ببینیم اهداف بخشهای دینفع هم سو هستند یا نه.

  
نویسنده : میثم ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱
تگ ها :

← صفحه بعد